دكتر عقيقى بخشايشي
107
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
و موسى حقيقت و واقعيّتى وجود نداشته است ؟ آيا اين توزين با ميزان داراى يك حقيقت و مصلحت عمومى نيست كه اين دستور تكيه بر آن دارد و در نزاع و كشمكش بازگشت به خدا و رسول داراى حقيقت و واقعيّت مسلّم خارجى نيست ؟ پس به قول استاد علامه طباطبائى ( ره ) « تأويل هر چيزى ، حقيقتى است كه آن چيز از آن سرچشمه مىگيرد آن چيز به نحو تحقيقدهنده و حائل و نشانهء اوست صاحب تأويل ، زندهكننده تأويل است و ظهور تأويل با صاحب تأويل است و پس قرآن مجيد از يكرشته حقايق و منويّات ، سرچشمه مىگيرد كه از قيد مادّه و جسمانيّات آزاد و از قالب الفاظ و عبارات كه محصول زندگى مادّى ما است رهيده و وسيعتر است اين حقايق و معنويّات به حسب حقيقت در قالب بيان لفظى نمىگنجد تنها كارى كه از ساحت غيب شده است اين است كه با الفاظ به جهان بشريّت هشيارى و آگاهى داده است كه به حقايق و واقعيّات برسند قرآن مىفرمايد : حم ، وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ، وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ، « 1 » سوگند به كتاب مبين ما آن را قرآنى عربى قرار دادهايم تا شايد ، شما تعقّل كنيد ولى واقعيّت مطلب ما در امّالكتاب و الا و بلند و محكم است ( يعنى دست عادى به آن نمىرسد ) . پس تأويل قرآن ، حقيقت يا حقايقى است كه در امّالكتاب پيش خداست و از مختصّات آن جهان است و به ديگران نيز به اذن خاصّ خود و با شرايط ويژه در اختيار مىنهد چنان كه مىفرمايد : فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . « 2 » سوگند به مواقع ستارگان به درستى كه اين سوگندى است بس بزرگ ، اين قرآنى است بس محترم در كتابى كه محفوظ و پنهان است ( امّالكتاب ) كتابى است كه جز پاكان آن را مسّ نمىكنند تنزيلى است از پيش خداى جهانيان . » اين آيات براى قرآن دو مقام را اثبات مىكند : 1 . مقام مكنون كه از مس ، مسّكننده مصون و محفوظ است . 2 . مقام تنزيل كه براى عموم مردم ، قابل فهم است . چيزى كه از اين آيات ، استفاده شود ، استثناى إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ است كه به مقتضاى آن استثناء ، كسانى مىتوانند به حقيقت و تأويل قرآن كريم برسند كه از جملهء مطهّرون بوده باشند . ( نظير علم غيب كه به موجب بسيارى از آيات ، اختصاص به خدا دارد ) و در آيه ، كسان پسنديدهاش را استثناء مىكند ، عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ . « 3 » داناى غيب اوست و هيچكس را از غيب خويش مطّلع نخواهد كرد - مگر پيغمبرى كه مورد رضاى وى باشد ، آرى مطهّرون حقيقت قرآن را مسّ مىكنند و به ضميمهء آيهء شريفهء : إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً . « 4 » « . . . حق اينست كه خداوند مىخواهد ناپاكى را از شما اهل خانه ببرد و پاكيزهتان كند ، پاكيزهء كامل » كه بموجب اخبار متواتر دربارهء اهل بيت پيغمبر ( ص ) نازل شده است ، پيامبر و خاندان رسالت او از پاكشدگان و به تأويل قرآن ، عالمانند . و در حديث متواتر دعاى پيامبر اكرم ( ص ) نسبت به ابن عبّاس آمده است « اللّهم فقهه في الدّين و علّمه التأويل . » « 5 » خدايا او را در دين خدا فقيه و دانا كن به او ،
--> ( 1 ) سوره زخرف آيه 2 - 3 . ( 2 ) سوره واقعه آيه 8 . ( 3 ) سورهء جنّ آيات 27 - 28 . ( 4 ) سوره احزاب آيه 33 . ( 5 ) سوره جنّ آيه 27 .